جملات زیبا، تکان دهنده و به یاد ماندنی 5

www.Meisam-Mohammadi.com

♥ ۱۰ چیز که خداوند در مورد آن ها هرگز از تو سؤال نمی کند:

۱- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چند متر بود،

بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

۶- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

۷- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی و آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

۸- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،
بلکه از تو خواهد پرسید که چند نفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

♥ درد دل هایت را به هیچ کس نگو چون یاد می گیرند چگونه دلت را به درد بیاورند…

♥ از دبـــــــــــستان تا سطوح عالیه همه جا بحث رسم اشکال هندســــــــــــــــــــی است هیچ استادی حرفی از رسم آدمیــــــــــت نمی زند!

♥ صبرت که تمام شد نرو… معرفت تازه از اینجا شروع میشه…

♥ ما دیگر فقیر نیستیم… دیروز پزشک آبادی گفت: “چشم های پدرم پر از آب مروارید است…”

♥ همـيـشه دلـتنـگى بـه خـاطر نـبـودن شـخصـى نيست! گــاهى بـه عـلت حضــور کسى در کنـارت است کـه حـواسش بـه نـگــاه عـاشق تـو نيست…!

♥ خسته شده ام از نداشته هايى كه برچسب داشتن را بر آدم مى زند… برگرد، همان گونه كه داشتنت آرامم مى كند، بمون…

♥ خدایا نمی خوام کسی رو نصیبم کنی که برام بمیره، یکی رو معرفی کن که باهام بمونه…

♥ کاش بیایی…! نمی خـــواهم آخرِ قصـــــه را بدستِ این کلاغ هایِ سرگــردان بِســـپارم…

♥ خنده دار است! حرف هاى دلت را جايى بزنى تا شايد از بار سنگين دلتنگيت كم شود… اما اون به چشم تكرارى بودن محكومت كند! كه اين دل تو نيست دروغ هايت را براى من نياور…

♥ تمام خود را در تو جا گذاشته ام! حالا تو، هم تويى، هم من! و من خالى از من…

♥ درد که می گیرد قلبم… لبخند می زنم! یادگاری توست…

♥ به سلامتی خودم که تنها کسیه که منو به خاطر خودم دوست داره همیشه باهامه، بهم خیانت نمی کنه و تنهام نمی ذاره…

♥ درست وقتی دوس داری درکت کنه ترکت می کنه! اینه قصه ی ما آدما…

♥ سلامتیه اونایی که این روزها… نه برای کسی… نه برای عشقی… نه برای جایی… نه برای چیزی… بلکه دلشون برای خودشون تنگ شده… خود خودشون…

♥ من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی…! غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد… با تـــکـــــه هـــایـــــش شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــد زد…!

♥ لـعـنـتـی تـو “دل” داشـتـی و حـکـم لازم نـکردی!؟

♥ نـــــه نـــــام! نـــــه چــــــــهره! نـــــه اثر انگـــــشت! آدم ها را از طرز ” آه ” کشیدن ‌شان بشناسید…!

♥ گاهی مجبوری بُغضت را با یک مقدار آب فرو ببری و بگی… خـــــــــــــدا بزرگـــــــــــــــــه

♥ بعد از آغوش تو دیگر هرگز گرم نشد روزگارم…

♥ یک محل را نذری می دهید، بی آن که حواستان باشد نیازمندان، زورشان به صف ایستادن نمی رسد و اگر هم برسد، از لباس هایشان خجالت می کشند… نذرتان قبول! که هم محلی هایتان از زعفران برنج نذریتان تعریف می کنند…

♥ دروغ گفتـم! نصف زندگـی ام واقعــاً کــم است! حاضــرم تمــام زندگی ام را بدهم تا برای همیشه شادی و آرامش میهمان نگاه معصــوم تــو باشد…

♥ دیـگران بهش میگن روزِ ولـنـتـایـن… ولـی اَمـثال من بـهـش مـیـگیم روز سـه شـنـبه!

♥ به كسـی كه از دستت عـصــبيه لبـخند بزن…! نابودش می كنـی…

♥ وقتی دلتنگ می شوم تو را در میان اشک هایم می بینم ولی اشک هایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند…

♥ خداوندا… تقدير دوستانم را زيبا بنويس تا من جز لبخند از آن ها چيز ديگری نبينم…

♥ در این شب سرد دلم یه عالمه تو می خواهد که در آغوشت بگیرم ولی تو نیستی و من در آغوش خودم هستم، من خودم را در آغوش گرفته ام… نه چندان با لطافت… نه چندان با محبت… اما وفادار وفادار…

♥ غـــــــروب جمعه هم که تموم شده نمی دونم چرا هنوز دلـــــــم گرفته! فکر کنم این دلگیری غـــــروب جمعه دیگه جمعه ُ شنبه نمی شناسه به تمام هفته سرایت کرده…

♥ خدایا یادت هست؟ اون روز دستتو گرفتم کشیدم بردم پیش اون با انگشتم مستقیم نشونش دادم گفتم: “خدا من اینو می خوام، خودت درستش کن!” نگاهی بهش انداختی و گفتی: “این؟! من بهتر از این رو بهت میدم” من پامو به زمین کوبیدم و گفتم: “نه! همین! من اینو خیلی دوست دارم! فقط همینو می خوام!” برگشتی مستقیم توی چشمانم زل زدی و گفتی: “نمیشه! آخه او مال کس دیگه ای شده!” بعد روتو برگردوندی وقدم زنان رفتی… خدایا یادت هست؟!

♥ باور کن غلّو یا بلوف نیست کم نیاوردم، کوتاه آمدم…

♥ بــــی خـــيال هـــر چــِـه زِمســــتان اســت و بـــَرف است… و ســرمـــا تـَـمــام پنـــجــــره هـــا را بـــاز گــــذاشـــته ام! تــا شـــايـــد بـــاد بـــويِ پيــــراهــنــت را بيــــاورد…

♥همیشه سخت ترین جای ِ کار اینه که،‌ تظاهر کنی که هیچی نشده…

♥ معذرت خواهی‌، حرمت داره… یه نفر غرورش و می شکنه… بخاطر تو… از کنار معذرت خواهی‌ ساده رد نشو…

♥ سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صـــــــرف کردم… عمـــــــــــرم بود…

♥ تــنـــهــــایـــی یعـــنـــی: یـه آهـنـگــــ و بــشـیـنـی صــدبــار گــوش بـدیـشــــــ…. ولــــی کـسـی نـبـاشـه بـگـــه لـامصـب… ایـنـو عـوضـش کــن…

♥ دو نفر که همديگر را خيلى دوست داشتند و يک لحظه نمى توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مى شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام درانتظار ديگــرى همديگر را هيچ وقت نمى بينند. چون هر دو به صورت اتفاقى به جمله معروف ويليام شکسپير بر مى خورند: “عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده…”

♥ می گن با هرکی دوست بشی شکل و فرم اونو می گیری… فکرشو بکن اگه با خدا دوست بشی چه زیبا شکل می گیری…

♥ گذشته رو اگه به دوش بکشی کمرت خم میشه ولی اگه بذاری زیر پات قدت بلند میشه…

♥ به تعدادی جانورشناسِ ماهر برای توجیه رفتار بعضی‌‌ها نیازمندیم… روانشناسی‌ دیگه نتیجه نمیده!

♥ امروز توو خیابون دست یک نفر یه قناری دیدم. پرسیدم: فروشیه؟ گفت: نه رفیقمه! به سلامتی اونايی که رفيقاشونو نمی فروشند…

♥ یادت باشد همه قراردادها را روى کاغذ بى جان نمى نويسند! بعضى از قراردادها و عهدها را روى قلب مى نويسند! حواست به اين عهدهاى غير کاغذى بيشتر باشد… شکستنشان يک آدم را می شکند…

♥ چقدر الان نیاز دارم یکی دست گرمش رو بذاره روی شونم بگه نگران نباش من پشتتم… چقدر پشت من همیشه خالیه…!

♥ دختری به کوروش کبیر گفت: من عاشقت هستم! کوروش گفت لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده… دخترک برگشت و دید کسی نیست! کوروش گفت: اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی…

♥ ما آن گونه نیستیم که فکر می کنیم… آن گونه هستیم که “فکر” می کنیم…

♥ خــودم قبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــود روی گردو خـــاک تنـــم یــادگــاری نــوشت… بنویس و برو…!

♥ مردم عوض شدند! زمونه عوض شده! این روزها وقتی با یه نفر دست میدی،باید بعدش انگشتاتو بشمری ببینی هر پنج تاشو پس گرفتی…

♥ غصه مــــرا خورد… وقتی دیدم دست به سینه ایستادی…! تمام راه را برای آغوشــــــت دویـــــــــده بودم…

♥ کاش هر روز جمعه بود! آن وقت می توانستم دلتنگی هایم را برگردن غروبش بیاندازم…

♥ هر صبح بیدار می شوند روی شانه هایم می نشینند و تا شب خمیازه می کشند این فرشته های لعنتی…

♥ در زندگی منتظر معجزه نباش، خودت معجزه ی زندگیت باش…

♥ مرا با خودت ببر، دنبال بهانه نباش عزیزکم، چشم که گذاشتم برو و هر وقـت خواستـی برگرد… من تا بی نهایــــــ ــــت شمردن را بلدم…

♥ آنقدر فريادهايم را سکوت کرده ام که اگر به چشمانم بنگريد کر می شويد…

♥ کــــــــاش آدم هیــــــــچوقــت نفهــــمــه یــــــــه حـــرفایـــــــ ی دروغ بـــــــــوده!

♥ قطار می رسد برای بعضی ها کسی منتظر نیست… برای بعضی ها کسی را نمی آورد… اما، بیچاره آن هایی که مسافرشان را دیگران به خانه می برند…

♥ وقتــــــی سرت رو روی شــــونه هــــای کســــی کــه دوستــــش داری می ذاری، بزرگ تــــرین آرامـــــش دنیــــا رو تو خودت احســـــاس می کنــــی… و وقتــــــی کســــی کـــ ه دوستت داره سرش رو روی شونـــه هات بــــــذاره، احساس می کنــــــی قوی تریـــــن موجـــــود جهـــــان هستـــــی…

♥ بعضــی آدم ها نقــش صِفـــــر رو بازی می كنن تو زندگــــی… اگه ضـــرب بشن تو زندگيت، همه چيــــزت رو از بيــن می بـــــرن…

♥ هنوز هم مرا به جان “تو” قسم مى دهند… مى بینى؛ تنها من نیستم که رفتنت را باور نمى کنم…!

♥ آهـــای تویی کــه میگـــی با یه نگاه به چشـای طــــرف عاشقــش شـــدم! تــا حالا تــوو چشـــای مـــادرت نگاه کـــردی تــا معنـــی عشقــــو بفهمــــی؟!

♥ فرزند عزیزم:
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباس هایم را بپوشم…
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است، صبور باش و درکم کن…
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور می شدم روزی چند بار لباس هایت را عوض کنم…
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم…
وقتی نمی خواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن…
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز سوالاتی می کنم، با تمسخر به من ننگر…
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو…
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده… همان گونه که تو اولین قدم هایت را کنار من بر می داشتی…
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو… روزی خود می فهمی…
از این که در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو…
یاریم کن همان گونه که من یاریت کردم…
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم…

فرزند دلبندم، دوستت دارم…

41
این مطلب را به اشتراک بگذارید...
facebook جملات زیبا، تکان دهنده و به یاد ماندنی 5google جملات زیبا، تکان دهنده و به یاد ماندنی 5linkedin جملات زیبا، تکان دهنده و به یاد ماندنی 5twitter جملات زیبا، تکان دهنده و به یاد ماندنی 5email جملات زیبا، تکان دهنده و به یاد ماندنی 5print جملات زیبا، تکان دهنده و به یاد ماندنی 5

درباره ی نویسنده

ارائه ی کلیه ی خدمات کامپیوتر، لپ تاپ، تبلت، موبایل و اینترنت، طراحی انواع وب سایت، آموزش طراحی وب سایت، با روشی نوین و خاص، از مقدماتی تا پیشرفته به صورت حرفه ای، بدون نیاز به علم برنامه نویسی و کد نویسی، تدریس زبان انگلیسی

مطالب مرتبط

44 نظر

نظر دادن (انجمن پرسش و پاسخ)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 + 6 =